تبليغاتX
آشیل
آشیل
اکبر گنجی همان گرگ است .

در سال ۱۸۵۵ اراضی قبیله ای بزرگ از قبایل سرخپوستان امریکا به نام نزپرس که بر بیش از ۱۲ میلیون اکر  بالغ می شد  و بخشهایی از واشینگتون و ارگون و ایداهو را شامل می گردید به توسط دولت ایالت متحده به رسمیت شناخته شد  و در پی هجوم جویندگان طلا به این منطقه    ارتش امریکا دستوری را برای کوچ دادن قبیله نزپرس  به منطقه کوچکتری در ایالت ایداهو را دریافت داشت،بسیاری از افراد قبیله  تن به این مهاجرت دادند اما جوانان  قبیله که تحمل ترک سرزمین ابا و اجدادی را در خویش نمی دیدند و از طرفی  شکستن تعهدات دولت فدرال را مبنی بر وا گذار کردن بخشی از سرزمین به انها را نقض شده می دیدند حمله به مهاجرین سفید پوست را اغاز کردند و تعدادی از انها را کشتند . ارتش ایالت متحده  نیروهایی را برای سرکوب انان به منطقه گسیل داشت  تا سر انجام این نیروها در محلی به نام وایت برد در مقابل قبیله نز پرس سر دراوردند. تیر اندازان ماهر قبیله نزپرس با استفاده از تاکتیکهای نظامی و بومی جنگی در پس سناخت از منطقه  نیروهای اعزامی دولت فدرال را با شکست سختی به عقب راندند و پیروز گشتند . دیگر چاره ای نبود باید  وارد جنگ میگردیدند و با این پیروزی چاره ای جز جنگ نداشتند . بیش از هفتصد تن از افراد قبیله اعم از  مردان و زنان و کودکان به واسطه دوری جستن از اقدام متقابل ارتش امریکا  مسافتی بیش از ۱۷۰۰ کیومتر را به سوی شمال پیمودند تا در منطقه ای بنام اولد من کوئین کانتری ویکتوری واقع در کانادا پناه بگیرند ،اما ارتش امریکا در پی انها بود و در طی این تعقیب و گریز  بیش از ده ها نبرد جداگانه بین انها در گرفت  تا سر انجام  در یک روز تاریکی و برفی و بسیار سرد  سربازان ارتش امریکا به رهبری نلسون مایلز  قبیله نز پرس را در حالیکه فقط و فقط ۴۵کیلومتر با مرز کانادا فاصله داشتند  در محلی کوهستانی در شمال  غافلگیر کرد و ان قبیله را منهدم نمود همان مکانی که چیف ژوزف رئیس قبیله نز پرس  به جایگاه خورشید سوگند خورد که دیگر تا اخر عمر نخواهد جنگید ، پس از ان  دولت فدرال انان را با قطار به اکلاهاما اعزام داشت تا با زیستگاه جدید خود خو بگیرند تا ۱۸۸۵ که مجددا باز گردند اما این پایان ماجرا نبود  مهاجرین سفید پوست که به زیستگاه پیشین انان هجم اورده بودند  به ان هنگام که  به ارتباط عمیق روحی گرگهاو سرخپوستان پی  بردند و انگاه که دریافتند سرخپوستان قبیله نز پرس  بقا و پایداری را از گرگها می اموزند بر ان شدند تا این فلسفه را تحقیر نمایند و بسیاری از اداب و رسوم این قبیله که گرگ نقشی سمبلیک را در انها ایفا می نمود را به تاریخ  سپارند و روشی بسیار ساده را برگزیدند. انان شکارهایی اغشته به سم را به توسط گرگ کشهای حرفه ای   و دیگر شکارچیان گرگ در زیست گاه های انان پخش میکردند و گروهی دیگ از انان نیز به تفنگهای ساچمه زنی متوسل گردیده بودندگروهی به توسط تله گذاری و گروهی نیز با توسل به دینامیت امار کشتار را بالا و بالاتر بردند . بسیاری از انان در ماه بیش از ۳۰۰۰ دلار در امد داشتند .این کشتار از مونتانا اغاز گردید و تا ۴۸ ایالت امریکا ادامه پیدا نمود. این کشتار  بیش از انچه تصور میگردید در روحیه قبایل سرخپوست ساکن امریکا تاثیر گذار بود، انانی که  قدرت شکار گری و تقسیم  غذا و راه رفتن بر روی برف را از گرگ اموخته بودند. انانی که خود را با گرگ خویشاوند می دانستند.انانی که  وقتی به هنگام حرکت صدای پای گرگ را میشنیدند به جانب صدا روان می گشتند انان از گرگ می اموختند که به کدان سوی حرکت کنند انانی که بر این باور بودند هنوز به قدرتی کامل دست نیافتند ،انانی که حس بقا و جنگندگی را از گرگ می اموختند ،انانی که باز گشت گرگ را جستجو در ریشه های خود بر می شمردند. دولت فدرال به این رابطه روی میان گرگ ها  و قبایل سرخپوست پی برده بود  و نیک میدانست که قتل عام سمبل انان انچنان ضربه مهلکی بر سرخپوستان وارد می سازد که فرهنگ و اداب و سنن خویش را به فراموشی سپارند .انان سر نوشتی مشابه داشتند  چون هر دو کوشیدند تا از قلمرو خود دفاع کنند و هر دو نیز تحقیر شدند . به حقیقت انچه بر قبیله نز پرس رفت در میان جنایاتی که بر علیه سرخپوستان در امریکا انجام پذیرفت ،یکی از شرم اورترین انهاست . اما چرا اکبر گنجی را با گرگ پیوند زده ام به این نامه !؟ آن هم  با گونه ای که خود با ستمی تاریخی در ادبیات داستانی جهان  و فرهنگ عامه ملل رو به رو است ! شاید بسیاری بر این وازه خرده گیرند که مرغ دریایی که نشان از امید و پویایی دارد  و کبوتر که نشان از صلح و مضلومیت دارد و شیر که نشان از صلابت دارد زیبنده گنجی است نه گرگ و گرگی که  به نا حق نامش  خود با اعدامی تاریخی در اذهان بنی بشر پیوند خورده و در باور عامه به هر قشر نشان از درندگی و بی رحمی دارد ! به حقیقت بر این باورم که اکبر گنجی همان نقشی را دارد به امروز ایران برایمان  که گرگ ها برای قبیله نزپرس داشتند ،  که از برای انان گرگ نشان از مقاومت داشت ،نحوه بر خورد دولت فدرال را با گرگها در نظر بگیرید  و با رفتاری که اکنون با اکبر گنجی میشود مقایسه نمایید هر دو رفتار پیامی مشترک داشتند و دارند .هدف به تنهایی گنجی نیست بلکه هدف رابطه ای روحی است که میان وی و مردمش ایجاد گردیده  که مقاومتش را در هم شکنند تا مقاومت  هم بندانش وحامیانش و مردمش در انسوی دیوار در هم شکند،هدف تحقیر است ،تحقیری که هم وی را در میان می گیرد و  هم حامیانش را،هدف تحقیر نویسنده ای است که زحماتش به خرج یک قلم و از نظر اجرایی برابری میکند با انچه در طی بیست و شش سال اپوزیسیون در خارج از ایران به انجام رسانده ، هدف ان است تا وی را وادارند که  بگوید آنچه که ژوزف گفت  و به جایگاه خورشید  قسم خورد  ، نگذاریم مقاومتش را در هم شکنند . باشد تا حسرت یک  <آه> را بر دلشان بگذارد .

متن نامه به مقامات،ارگانها،نهادها و رسانه های بین المللی برای آزادی اکبر گنجی 

2 نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1384ساعت 15:28  توسط علیرضا ( آشیل )  |