افسانه ها و اسطوره سازی و گرایش بدان را را نباید حمل بر تحقیر قوم یا ملتی نمود ، خط پاره ای است گرداوری گشته از مقاله دکتر حسین فیض اللهی وحید - و توتم و تابو از زیگموند فروید که به جهت طولانی بودن ان را در ۲ قسمت در وبلاگ مینهم.
بشر در دوره اي از زندگي اجتماعي خود از مرحله اي به نام توتميسم گذر كرده است "دوره اي كه خود را زاده مستقيم حيوانات يا اشيا ميدانست "چينيها خود را زاده اژدها ميدانستند "قبايلي در استراليا خود را از ننسل كلاغ "قبايلي در افريقا خود را زاده جوجه تيغي و روميها و تركها خود را ار نسل گرگ يا تبتتي هاخود را زاده از گونه اي سگ سياه سفيد . اما اين عقايد را نبايد حمل بر تحقير قوم يا ملتي نمود "مثلا ميدانيم كه ضريب وفاداري سگ در ميان حيوانات مقام اول را به خود اختصاص داده است لهذا تبتيها خود را بدين عنوان مشهور ميدانند يا اينكه در ايران شاه عباس خود را سگ استان علي ميناميد و ستار خان خود را سگ ملت و....
اما تركها كه در اقصي نقاط جهان پراكنده بودند در مورد سيستم افرينشي خود داراي وحدت كلمه نبودند و داراي توتمهاي متفاوت "همانند قبايل گوك ترك يا قبايلي همچون قرقيز و اغوز و تركان مجارستان كه خود را از نسل عقاب دوسر يا قبايلي خود را از يلاله ماه ( اي تام) و يا قبايلي از ايغور از درخت و يا قبايل موندوز خود را تگرگ اسماني و يا قبايل شينقيز خود را از سلاله خورشيد ميدانستند . اما از بعد ريشه يابي گرگ پروردگئ در بين تركان شايد بتوان ادعا نمود كه قبايل وون سون سر امد ديگر قبايل ميباشند " كه در 174 قبل از ميلاد در اطراف چين دولتي مستقل داستند كه اين دولت به واسطه تعرض هونها ضميمه امپراطوري هون قرار گرفت اما به استناد داستانها اسن فرمانروا در غرب هونها دولت كوچكي داشت روزئ هونها به انها يورش ميبرند و پدر فرمانرواي فعلي را ميكشند به جز بچه وي(كنومو ) كه مورد رحم قرار ميگيرد و در بيابان رها ميگردد تا نسبت به تقدير خود ئا بميرد و ئا زنده بماند "بچه در حالي كه چهار دستو پا راه ميرفت كلاقي را بر بالاي سر خود ميبيند كه گوشتي را به وي ميدهد و مئرود "بعد از مدتي ماده گرگي در اطراف بچه ظاهر ميگردد و پستانهيش را در دهان بچه گذاشته و به او شير داده و از انجا دور ميشود "تمام اين اتفاقات را امپراطور هونها از دور نظاره گر بود و ايمان اورد كه اين كودك كودكئ خوش يمن و مقدس است پس او را از بيابان گرفتو تربيت نمود و به يكي از فرماندهان لشگر تبديل گرديد و از جانب امپراطور به فرماندهي ووسونها و به جاي پدرش بر گزيده شد .
از ديگر قبايل ميتوان به قوم ديگرئ از تركان به نام تولسها اشاره نمود كه موسئقئ انان به زوزه گرگ شباهت داشت كه در قيقت همان كائوچيها بودند كه در اسياي مركزي ميزيستند خاقان انان 2 دختر فرزانه داست كه انان را لايق خدا ميدانست " كه انان را به تپه اي منتقل مينمايد تا با خدا ازدواج كنند انان انجا به انتظار ميمانند اما از خدا خبري حاصل نميشود تا اينكه در پاين تپه گرگ پيري توجه خواهر كوچكتر را به خود جلب مينمايد كه وي به تصور خدا به پايين رفته و با او ازدواج ماكند "اقوام كائوچي معتقدند كه انان حاصل اين ازدواج هيتند " اما در ميان انان اقوام گوك ترك خود را زاده مستقيم گرگ ميدانستند بر روي پرچم رسمي انان ير زرين يك گرگ ترسيم شده بود انان در جنگها نهعره هايي همچون گرگ ميكشيدند و در ريئ لباسهاي خود تصوئرئ از گرگ را حمل ميكردند "گرگ نژادي ايدئونوژي رسمي اين خاندان بود در زمان ايستيم خان خاقان بزرگ امپراطورئ گوئك ها به دولت ساساني نزديك سدند در ان زمين انوسئروان بر ياران حكومت ميكرد كه در ان زمان جنگها ي مسهور ائرن و روم در ميگيرد "دولت روم هر قدر از تركان اسماني براي حمله به ايران استعانت كرد ايتم خان قبول نكرد و تا پايان جنگ سعي بر اشتي طرفين داشت " بعد از ايتيمخان كسور انان مورد تعرض ساير ديكر اقوام ترك قرار گرفت و نابود گرديد اقوقمي همانند اوئغورها –بايميلها و قارلوقهااما فكر و ايدئولوژي انان توسط تركان خزري به گونهاي ديگر سر بر اورد روائت ميكنند سرزمين انان توسط همسايگان نابود شد "زن و مرد م پير و جوان قتل عام شدند و تنها فرزندي 10 ساله از انان باقي ميماند كه او را نكيتند اما دست و پايش را قطع نمودند و وئ را به مرداب بزرگي انداختند اما گرگئ ماده در انجا وئ را با گوشت تغذيه مينمود تا مانع مرگ وي شود "بعد از مدتي پسر با گرگ ازدوا ماكند و گرگ از وئ ابستن ميگردد و تا درياي مغرب پيش ميرود در انجا بر فراز كوهي رفته و به داخل غاري ميرود در ان طرف غار در سرزميني سبز فارغ ميگردد و 10 پير به دنيا مياورد كه اينان ازدواج ماكنند و فوم اشينا را به وجود مئ اورند و پس از انكه تعداد اينان زياد ميگردد از ان سرزمين خارج ميگردند اما در ورائ روائات گوناگوني كه وجود دارند در نقطه اي متفق القول هيند كه تركان اسماني از نسل گرگ هيتاند . اما رد پاي ديگرئ نيز اشارتي بدين مطلب دارد كه هنگامي كه تركها در پي يافتن راهي براي خروج از غار هستند به تدبير خان ترك كوره اي را بد كوهي اهنين حفر كرده و در ان ميدمند تا از اب كردن سنگها تونلي ايجاد گردد و به محلي تحت نام اركنون ميرسند كه رولين روز ورود مصادف با اولين روز بهار يعني نوروز ميگردد كه تركان در فرهنگ اساطيري از اين روز به عنوان روز تولد خ.د ياد كرده و ان را جشن ميگرند "اما در هنگام خروج در برف راه خود را گم كرده و ائن سو و انسو ميرفتند تا انكه با زوزه گرگي همه به سوئ وئ رفته و همديگر را يافته و از ان مهلكه نجات پيدا ميكنند .
ادامه دارد ...