شاید دشوار بتوان گرگ و سگی را به نخستین بار از دور ز هم تمیز داد و شاید بدین علت بوده باشد که در راه ماندگان بسیاری ز ترس یورش گرگ، سگان را ز پای در آورده اند، چرا که این دو گونه ز جنس از یکدیگر متمایز هستند و گر نه که هر دو از رده پستانداران و راسته گوشتخواران و از تیره سگ سانان هستند اما یکی از جنس گرگ و آن یکی از جنس سگ اما به لحاظ ظاهری تفاوتهایی را میانشان می باید قائل بود. در میان گرگ ها عمدتا پوست بدن به لحاظ کرک چینی از شکلی نا منظم بهره می برد و به ندرت و به جز در گونه ها و یا زیر گونه هایی خاص متفاوت است . شکل گوش ها به گونه ای متناسب با جمجمه است و از محیط گسترده تری بر خوردار است و تیزی نوک آن قدری به جلو و به جانب پوزه خمیده است و در راستای شیب گردن قرار دارد ، به شکلی که آرایش همگونی را از نیم رخ با زاویه گردن پدید آ
ورده است . از آرواره بزرگری بهره می برد و همچنین از آرایش و دندان چینی متفاوت در قیاس با سگ ، کما اینکه دندان های نیش و دندان های میانی قابلیت درگیری بیشتری با گوشت شکار را دارا هستند و با توجه به شکل قلاب مانند آن کمک شایانی به قطعه قطعه کردن گوشت شکار، همزان با حرکت توامان سر و گردن می نماید . پوزه در هر دو سو شکلی متقارن و موازی دارد و در مقایسه با سگ کشیده تر و به تناسب اندازه جمجمه بزرگتر می نماید . دست ها و پاها در عین لاغری و ظرافت، کشیده و بلند که طول قامتی از ۷۵ تا ۱۱۰ سانتیمتر را به وی اعطا نموده است و در عین حال موجبات هر چه پهن تر و ستبر جلوه دادن سر شانه ها را فراهم نموده است . شیوه طی مسیر بگونه ای است که از انقباظ عظلات گردن بر خوردار نبوده و کمی افتاده به میان شانه ها به نظر می رسد همانند دم که حالت افتاده به میان دو پا را شاخص است . به لحاظ حجم جثه مشروط به نوع گونه از اندام حجیم تر در قیاس با سگ یعنی طولی معادل ۱۲۰ سانتیمتر تا ۱۵۰ از نوک پوزه تا به انتهای دم و وزنی معادل ۳۵ تا ۸۰ کیلوگرم که البته در این بین می باید استثناء نیز قائل گشت . اما نکته ای که شایان توجه است و شاید به باور من اینگونه می آید . نفوذ و نیرویی نهفته در نگاه و چشمان گوشه دار و زرد رنگ و اشک آلود و هوشیار گرگ است . نگاهی که می تواند هر بیننده ای را به زمانی بر جای میخکوب نماید . نگاهی بس سحر آمیز که ارتباطی درونی و ذهنی را می آفریند . نگاهی را که پیوندیست با آوایی بس اغواگر . آوایی که فغان از شکوه و بانگی از سر درد و غربت می نمایاند، خواه جیغ و فریادی کوتاه و خواه زوزه ای ممتد و کشدار که حسی غریب را بر شنونده ذهنیت ساز است . نمی دانم ... به شنیدن زوزه شب هنگام گرگ حس کرده اید چه آشوبی دل را به میان می گیرد !
بسیاری از باورها و القائاتی که در ارتباط با گرگ ز دیروز تا به امروز سینه به سینه نقل گردیده و دریغ از لحظه ای تامل و اندیشه که بر آن روا نگشته و روز از پی هر روز آنرا ز دیروز به ظاهر پروارتر و از درون تهی ساخته ، به جز خرافه هیچ نیست . از صدقه باورهای اینچنینی ست که شکار کشی در پی زور آزمایی باروت و حیات ، گرگی ره گذر یا آرمیده را هدف قرار می دهد و یا در فلان منطقه به برکت تلی از نعش گرگ ها خرمنی ز آتش می افروزند . یا به جهت نمایش در همین ایران خودمان سر از خیابان مولوی در می آورند . صد البته که نکته ای را نمی توان رد نمود و آن آنکه البته که گرگ گوشتخوار است و در زمره گونه های شکاری قرار دارد و به جهت تامین غذا به خصوص در فصول سرد از برای خود و توله هایش از هیچ کاری به جهت تامین غدا روی گردان نیست اما جزایش تکفیر و نفرین نیست و ... که بجایش بدان نیز اشاره خواهد شد .
گرگ را می باید گونه ای ساختار گرا بر شمرد . چرا که طبقات اجتماعی را به وضوح در میان دسته های مختلف آنان می توان مشاهده نمود .رهبر نر - ماده افضل - ماده ها و نرهای بزرگ سال - جوانان و توله ها که در میان آنان نیز اکبر و اصغر به چشم می خورد . اجتماعی که زندگی جمعی را بر عزلت گزینی ترجیح داده اند . اجتماعاتی که از ۱۵ قلاده تا به ۴۰ قلاده در آنها متغیر بوده و دسته هایی که اتحاد را بسیارنیک بر می تابند . قانون نانوشته ای جاری ست به میانشان که فرد، فرد اعضای گروه را ملزم به گردن نهادن بر آن می نماید که در غیر این صورت چاره جدایی ست و مجبور به جدا شدن از گله می گردند و گرگ هایی آواره و دله را نمایان . در هر دسته از گرگ ها، مشخصا گرگی نر به نام آلفا و گرگی ماده که جفت وی محسوب می گردد وجود دارند و باقی خویشانند که دیگر اعضای دسته را تشکیل می دهند و همه به جفت خویش بسیار وفادار و جانفشان ،خصوص به موسم جفتگیری . شاید در این میان بتوان آنان را با قو ی زیبا مقایسه نمود که در میان آنان نیز قانون تک همسر گزینی رعایت می گردد و ماده گرگ و جفتش تا به پایان عمر با هم میزیند . دسته به شکلی جمعی به شکار می پردازد و به شکلی جمعی نیز از شکار سهم می برد که البته به تعداد گرگ ها نیز وابسته است و در این بین وظیفه غذا رسانی به گرگ های ماده حامل توله بر عهده گرگ های نر می باشد . وظبفه مضاعفی دیگر که حمایت از توله گرگ های مقیم در گله نام دارد . خصوص آنکه توله هایی که پس از ۶۰ روز به دنیا می آیند به ابتدا نابینا و نحیف هستند و تکیه بر مهر مادر دارند .
به پس از دنیا آمدن توله ها . گله مهاجرت خویش را به جهت یافتن غذا آغاز می نماید . آنان حریم و قلمرو خویش را مشخص ساخته و ره از میان دره ها و دشت ها و دره ها و کوه ها را پی می گیرند و به شنا از رودخانه ها و دریاچه ها می گذرند. گاه امکان دارد در حین سفر دو دسته به یکدیگر ملحق گردند و دسته بزرگتر و قدرتمند تری را به وجود آورند . در حین سفر توله ها رشد می یابند و فنون شکار را از دیگران نیک می آموزند ، اما به پیش از آن آموزه اصلی، مشارکت در بدست آوردن طعمه است و کاری تیمی تا به سال دیگر که گله را یار باشند . آنان می آموزند تا با دیگران زندگی کنند . در بسیاری از سفرهایی از این دست ،بسیاری از گرگ ها و خصوصا نرهای دسته به علل مختلفی تلف می گردند. یا به حکم کهولت سن و یا به واسطه حفاظت از ماده های دسته در تقابل با گرگ های رانده شده از دیگر گله های مهاجر . کاهش نر های دسته های گرگ سان موجبات توفیق دیگر گله هارا فراهم می آورد و دسته را مغلوبه می سازد و این زمانی ست که ماده ها می توانند از جانب دیگران مورد تعرض واقع شوند . چرا که تا پیش از آن گرگ های خارج از دسته حق نزدیکی با ماده گرگ ها را ندارند و نداشته اند و نخواهند داشت، تولید مثل که بجای خود و از این رو ،به لحاظ طبقه بندی اجتماعی در پایین ترین رده طبقاتی قرار می گیرند، که آنان همیشه در پی جامعه ای بدون طبقه روانند و چه بسیار از آنان نیز که از این روی گریزان و منفرد گشته اند .... ادامه دارد