تبليغاتX
آشیل
آشیل
به یاد کیانوش سنجری

کیانوش سنجری و دیگر هم بندانش همچنان گرفتار به چهار دیوار و بند و شکنجه اند . مادر و دلبستگانشان چه می کِشند به این شب جمعه خود حکایتی ست نا گفتنی و آنان که پیشتر داغ عزیزان به دل گرفته اند امروز چگونه می گذارنند حکایتی ست دیگر . آیا به باور ما بخشوده اند و فراموش کرده اند و می کنند جلادانی چون «اسدالله لاجوردی» و ز تُخمش سر برآوردگاران امروز و این روزگاران را ؟ آیا آنانی که امشب سر بر بالین می نهند ، آرزو نمی کنند نفرین و لعن را بر بانیان این رنج و یگانه خواستی ز یگانه خود ندارند که  لعن شدگان ،امشب سر بر بالین گُذارند و صبح ز بالش بر ندارند ؟ وبلاگ «کارزار آزادی کیانوش سنجری» به همتی دادخواستی را تنظیم ساخته بود که با هفتصد وپنجاه امضاء و نیل بر اهداف پیش فرض ، عاقبت ببستش . اما جدای آن ،به حقیقت حکایت چشمه است حکایتِ روزگارما و حکایت حمایتِ نه چندان پُر رنگ کاربران اینترنتی پارسی زبان از دادخواست کیانوش سنجری .به حقیقت چه سود که چندمین زبان روزمره نگاری امروز جهان باشد زبان پارسی آنجا که فاجعه و ستم را نقاب از رخ نمی درد !  به یاد دارم به دوران مدرسه ،  آن روزها که ز درس گریزان بودیم ، می گفت پدرم : که چشمه آن است که آب از خود بجوشد نه اینکه با سطل آب برش افزایند و سر ریز ز آبش سازند، حال تو می خواهی بخوان و می خواهی نخوان . حکایت حمایت های کم رنگ از دادخواست کیانوش سنجری ، حکایت همان چشمه است که نمی جوشد و آب برش می افزایند  . این روز ها گرم نگاه داشتن تنور و کرسی « آنی »که مسببش می دانند بر تعطیلی موقت تارنمایی «خبری» ، از رونق بیشتری بر خوردار است تا کیانوش سنجری و دیگر هم بندان وی که هزینه از جوانی و عمر و روان و سلسله اعصاب خود و بستگانشان  می دهند  و خاموشی من و ملتی را به کول گرفته اند . به یاد می آورم باز ، آن روزها که خان دایی هنوز بود در میانمان ، به دوران پس از انقلاب، به دفن بی نام و نشان بخشی از مجاهدین به قریه ای در گیلان ، آنجا که رفته بودند مادرانی با چشمه ی اشکی خشکیده تا امانت داری را با زمین باز گویند و هر جا که دستمال چماله به اتفاق ز مشتشان بر زمین می افتاد، می نشستند و سراغ ز امانت خویش از زمین می گرفتند و زان پس همان جا را وعده به بازگشت می دادند به شب های جمعه  ، می گفتمان ما بچه ها را : دایی جان امروز که اینچنین است ، روزی برسد که آه بکِشید و بَندِ تُنبانتان از دَه جا پاره شود . روانت شاد باد خان دایی که به امروزمان آه نکشیده ز صد جا پاره گشته بندِ تُنبانمان .

نام خود را به عنوان حامی کیانوش سنجری در نامه ارسالی به کوفی عنان ، دبیر کل سازمان ملل ثبت نمایید .

قصه ها و غصه های دراز دامن / حسن درویش پور

برای تنهایی کیانوش سنجری / سام الدین ضیایی

لینک حمایت از آرامگاه فردوسی را امضاء کنیم

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:2  توسط علیرضا ( آشیل )  |