سفرهای کاری این چند ساله ،قدرت برنامه ریزی در زندگی شخصی را از من سلب کرده . نمیدانم کی به تهران هستم و کی عزم به رفتن دارم . بیرونمان دیگران را کُشته و درونمان هم خودمان را آن هنگام که می گویندمان هم کار و ماموریت است و هم گردش ! بر من ببخشند تاخیر از برای نوشتن این نامه را یارانی چون: حمید رضا زندی ( رازیگر ) ، نیما نیلیان و صادق اهری که به ابتکار جناب سلمان به بازی شب یلدا دعوتمان کردند . اطاعت امر میشود.
۱- با نوروز امسال، ۱۸ سالی، ۱۹ سالی ،شده است که لب به قند و شکر نزده ام . تلخیجات را بر شیرینیجات ترجیح میدهم و از نمکپاش هم گریزانم .
۲- خواهر و برادری ندارم . یک دانه که باشی با بزرگتر ها رشد میکنی تا با کودکان و هم سن و سالانت . به باور من ، آنانی که خواهر و برادری دارند،درک ملموستری از خُلقیات زنان و مردان میباید داشته باشند در قیاس با ما .
۳- دوستان زیادی ندارم . دوست کََمِش خوبه ، اما خوبش !
۴- سحرخیز هستم و بیست دقیقه تا یک ربع به پنج صبح برپایم .
۵- درمصرف شکلهای مختلف انرژی به شدت صرفهجو هستم .
حُکم به رعایت قوائد بازی ، از دوستان :حسن درویشپور ، محمد درویش ، کتایون، شورشی ،در کوه برای شرکت در بازی شب یلدا دعوت میکنم .