صدام به دار آویخته شد و به پیش از رفتنی ابدی هم حتی نگفت نادم است از آنچه که بر ایران و ایرانی روا داشته بود و به آخرین کلام هم نثارمان کرد آنچه را که پیشتر به عمل نشانمان داده بود . از زود رفتنش خرده بر حامیان دیروزش دارند بسیاری ، اما، به باورم خرده ای به آمریکا و فرانسه و روسیه... به واسطه حمایتشان از صدام نمیتوان گرفت ، توسعه یافته اند و کالای خود عرضه میداشتند . آنچنانکه به ایران هم داشتهاند و کاسب هم نیست جز در پی رزق و روزی . عمده روی خطاب به حامیان عرب صدام حسین میباید باشد که از برای افروخته نگاهداشتن کینهای دیرینه به ایران و ایرانی هیچ کمکی را از هم متحد عرب خود دریغ نکردند و امروز هم سر به درون دارند و به درون میگریند از برای بر باد رفتن حیثیت عربی . همانی که از برای فلسفه بنیاد و پاسبانی اش اتحادیه عرب را بانی شدند تا در جهت هویت عربی پایدار باشد و رژیم حاکم بر امروز ایران هم دُم کم نجنبانید از برای داخل شدنش به آن ! . امروز آنچه را که نشانمان میدهند از نیستی صدام حسین ، موجی ست از شادمانی و سرور از برای سر بر باد دادنش به میان شیعیان عمدتا ، اما به ایران شادمانی آنچنانی را شاهد نبوده ام ،حال آنکه آنچه بر ما رفت و بر مرزنشینانمان بر هیچ کس پوشیده نیست و خیل گسترده جنگجویان امروز و دیروزمان که به نیمه هستند و نیستند گواه ز همین دارد . به باورم این سرزمین را هیچگاه با مرگ پروری و مرگ سودایی سر آشتی نبوده است . ایرانیان را میباید از آنچنان «تساهل و تسامحی» بهرهمند دانست که از آب بستن بر روی خصم خویش نیز به جبران و تلافی کناره اند . به باورم از برای نکوهیدن اعدام و سنگسار و تکیه بر همزیستی نیاز این است که غبار از «شناسه میهنی» زدوده شود که فرهنگ ایران زمین نشان از بخشش و گذاشتن و درگذشتن و پاس داشتن کم ندارد تا تکیه بر واژگان امروزی که پیراستنی می باید و هجرت ز نسلی به نسلی تا که نهادینه گردد . آژی دهاک ( ضحاک ) نمونه ای بارز و اینچنینی میتواند باشد که اندیشه ستم را میباید ریشه خشکانیدن که ستمکار باقیست و تنها تکیه بر به در کردنش «ستم »را بنیان باقی خواهد ماند . هست که :آن هنگام که فریدون به همراهی کاوه بر آژیدهاک( ضحاک) تازی نژاد و دیو سان چیره گشت تا پیروزی فروغ را نوید دهد ، ضحاک را به بند و زنجیر کشید و بر دوش گرفت و وی را به کوه دماوند برد . فریدون آژیدهاک(ضحاک) را به درون غاری میبرد و از پاهایش آویزان میکند. میگویند فریدون هنگامی که بر آژیدهاک سه سر پیروز میشود به فکر میشود که به زندگانی وی خاتمه دهد که ناگه «سروش» ایزد پاسبان پیمانها از کاخ هزار ستون خود بر بلندای البرز بر فریدون فرود میآید و وی را ز کشتن آژیدهاک باز میدارد و از فریدون میخواهد که او را درغار همچنان به بند نگاه دارد تا به پایان دنیا به زنجیر باشد . آژیدهاک( ضحاک) زنده است و محل تنبیه وی غاریست که تپهّهای گوگردی دماوند بر فراز آن قرار دارند و دهانه ی غار را با تخته سنگی پوشانیدهاند و بوی گوگرد از آنجا برمیخیزد و مشام را میآزارد و چشم را اشک میآورد . میگویند که هنوز که هنوز است جادوگران به گرد آژی دهاک( ضحاک) حلقهاند . ایرانیان بر این باورند که اگر از بالا سنگی به درون غار افکنید ، آژیدهاک(ضحاک) از پایین غار بانگ بر میآورد که چرا میزنی مرا ؟ و باز میگویند که پایینتر از این غار ،بر فراز تخته سنگی دختر «دیو سپید» جای دارد که پدرش در پیکار تن به تن با رستم ،جان را بدو باخته بود آن هنگام که دیو خفته بود و رستم دیو را بیدار کرد تا به بیداری به پیکار با وی باشد . می گویند دختر دیو سپید ،دختری زیباروی است که گیسوانی بلند دارد و هنوز آنجا بر فراز تخته سنگ نشسته است و به دوکریسی سرگرم است و ما را میپاید. به پایان سخن اینکه: آژیدهاک زنده است و خواهد ماند تا به پایان دنیا و صدام برای همیشه رفت.
با بهرهمندی از :
جلد دوم از باورها و آداب ایرانی ، از « هانریماسه » به ترجمه «مهدی روشن ضمیر»
درفش ایران از باستان تا امروز ، از « نصرت الله بختور تاش »