مِهر فرزند
اعرابئی ، خُدای به او داد دختری و او دُخت را ،به سُنتِ خود ، ننگ میشِمُرد
هر سال کز حیاتِ جگرگوشه میگذشت شمع محبت دلِ او بیش میفسُرد
روزی بهخشم رفت وز وسواس عار و نَنگ حکم خِرَد به دستِ رُسوم و سُنن سپُرد
بگرفت دست کودک معصوم بیخَبر تا، زندهاش بهخاک کند ، سویِ دشت بُرد
او گرمِ گور کندن و ، از جامهی پدر طفلک به دستِ کوچکِ خود ، خاک میسِتُرد
برگرفته از کتاب "زیر این هفت آسمان" / نوشته :استاد باستانی پاریزی / سازمان انتشارات جاویدان